به نام يگانه
ماه ، دريا را به خود مي خواند و ،
آب ،
با کمندي ، در فضاها ناپديد ،
دم به دم خود را به بالا مي کشيد .
جا به جا در راه ِ اين دلدادگان
اختران آويخته فانوس ها .
گفتم اين دريا و اين يک ذره راه !
مي رساند عاقبت خود را به ماه !
من ، چه مي گويم ، جدا از ماه ِ خويش
بين ما ،
افسوس ،
اقيانوس ها .......
( فريدون مشيري )
به نام خدا
ديشب آيينه به تنهايي من مي خنديد
و نگاهم به عبث
به روي بستر آيينه ي غم ، جاري بود.
در سکوتي که من و آيينه تنها بوديم
قصه ي غصه ي اندوهم را
با نگاهش گفتم
آيينه از غم ِ من نرم ، شکست .
( امير وفا )
يا خدا
با تشکر از دوستاني که صميمانه حضور پيدا کردن و نظر دادن : بي رنگ ، سفيد ، سبز ، آبي .....
مي دونيم که :
رنگ قرمز : رنگ خون هستش . قرمز سلطان رنگ ها بحساب مي ياد . مردم اونو رنگ خطر و شجاعت مي دونن .
نارنجي : معمولا رنگ سلامتي مي دوننش . مردم اونو رنگ قدرت مي شناسن .
زرد : رنگ خورشيد ه . اونو رنگ شادي هم مي گن .
سبز : رنگ چمنزار ه . بهش رنگ زندگي هم ميگن . مردم اونو رنگ انديشه و فکر کردن مي دونن .
آبي : رنک ِآسمونه . به رنگ صلح هم معروفه .
اما
امروزه رنگها اثر خودشونو از دست دادن . هر روز سفيدي به سياهي شبيه تر ميشه و سياهي با تصاويري مبهم به اشتباه گرفته مي شه .
نمي دونم شايد اين نفس ِ خودمونه که سياه و مبهم شده و باعث شده احساس ، قدرت ِ عظيم محبت کردن ، دوست داشتن ، مهربون بودن را فراموش کنيم.
همه مون بي اثر شديم ، مثل ِ خودکاري که جوهرش تموم شده ، احساسمون هم تموم شده .
کاش مي تونستيم بي رنگ و پاک مثل آب بمونيم . اما افسوس که زندگيمون هزار رنگه و دست هامون آلوده به رنگها شدن .
کاش همه چيزرنگ بهار بود ، سبز بود ، حتي ابراي سياه سبز ميشدن . کاش همه چيز مثل آسمون آبي بود .......
مي خواستيم ساده باشيم ، اما باز هم آرزو هامون رنگي شدن !!!!
به نام خدا
مصيبت تخريب حرم امام را به آقا امام زمان و تمام انسان هاي آزاده تسليت مي گم . اين کار
اونقدر وحشيانه است که عقل نمي تونه بپذيرش .
فقط اين کلام خدا در موردشون کافيه :
يريدون ليطفوا نور الله بافواههم والله متم نوره و لو کره الکافرون
وبلاگ تا 10 روز به نشونه محکوم کردن اين عمل تعطيله . لطفا توي اين مدت کامنت هم گذاشته نشه . با
تشکر .
به نام خداي بي رنگ ِ خالق رنگ
راستي ! خيلي چيز ها را ميشه با رنگ سنجيد و قياس کرد .
مثلا :
چهره ي گشاده آدمها را با رنگ صورتي .
چشم هاي شفاف و زلال ، اما تيره را با سياهي شب .
دل هاي پاک و صيقلي آدم ها را با رنگ ياس سفيد
صداقت هاي بي شائبه را با رنگ آبي
معرفت و عشق و انسانيت را به رنگ .............؟
راستي معرفت و عشق و انسانيت را به چه رنگي مي توان سنجيد ؟ مقايسه کرد ؟
به تام خدا
من انا ري را مي کنم دانه
به دل مي گويم
خوب بود ، اين مردم
دانه هاي دلشان پيدا بود .
(سهراب سپهري )
به نام خدا
به "شهر الحرام " و يا " محرم الحرام " از هر زاويه اي که بنگري پر از افتخار ، عزت ، حماسه ، آزادي ، ايمان ، شور و ستاره است . حسين ،عباس ،علي اکبر ، علي اصغر ،و حر و.....همگي سرداران ، ستارگان ، 72 يار ارزشمند و راست پيمانان تاريخ هستند .
محرم در زمان ِ پيامبر و ميان اعراب قبل از پيامبر ، يکي از چهار ماهي است که در آن به جنگ و کدورت و تلخي نبايد پرداخت . بلکه صلح ،اخوت ،و همدلي صفت ِ بارز و مشخص ِ اين ماهها است .
اينکه حسين و يارانش اين جنگ را بر صلح ترجيح دادند خود يک فلسفه ي زندگي اجتماعي و يک صفت بارز ِ اسوه هاست . ترجيح سختي بر ذلت ،عزت نفس بر خواري و اهانت ، امر به معروف و نهي از منکر را بر تسامح ، بايد هماره با تعمق و تامل روا داشت و دقيقا اعمال همين صفات است که به همدلي ، ايمان و زندگي لذت بخش و آرام الهي مي انجامد .
حسين و يارانش ، اسوگان تاريخ هستند و ستارگان ايمانند . ستارگاني جاويد که هرگز کم نور و خاموش نمي شوند ، بلکه روز به روز درخشانتر تابش مي گيرند
به نام خدا
مدينه بود و غوغا بود
اسير ِ ديو سرما بود
محمد (ص) سر زد از مکه
که او خورشيد ِ دل ها بود
خديجه همسر ِ او بود
زني خندان و خوشخو بود
براي شادي و غم ها
خديجه ياري خوشرو بود
خدا يک دختر ِ زيبا
به آنها داد ، لا لا لا
به اسم ِ فاطمه ، زهرا (س)
اميد ِ مادر و بابا
علي (ع) داماد ِ پيغمبر
براي فاطمه همسر
براي دختر ِ خورشيد
علي از هر کسي بهتر
علي شير ِ خدا ، لا لا
علي مشکل گشا ، لالا
شب ِ تاريک نان مي برد
براي بجه ها ، لالا
حسن (ع) فرزند ِ آنان بود
حسن مانند ِ بابا بود
شهيد ِ زهر ِ دشمن شد
حسن يک کوه ِ تنها بود
علي فرزند ِ ديگر داشت
جواني کوه پيکر داشت
هميشه حضرت ِ عباس (س)
به لب نام ِ برادر داشت
گل ِ پرپر ، حسينم (ع) کو ؟
گل ِ سرخ و گل ِ شب بو
کنار ِ رود و لب تشنه
تمام ِ غنچه هاي ِ او
حسين و اکبرم ،لالا
علي ِ اصغرم ، لالا
کجايي عمه جان ، زينب (س)
سکينه دخترم ، لالا
لالا لالا ، گل ِ لاله
نکن گريه ، نکن ناله
شبي سرد است و مهتابي
چرا گريان و بي تابي ؟
برايت قصه هم گفتم
چرا امشب نمي خوابي
لا لا لا جان ِ من لالا
(مصطفي رحماندوست )
به نام خدا
يواش يواش دلم داره بد ميشه
پيش چشام مثل قيامت ميشه
اشکاي غم گل مي زنه تو چشمام
يک نفري زل مي زنه تو چشمام
اگه برات قصه مي گم ، گوش نکن
اما يه اسمي و فراموش نکن
اسم ِ مقدسي که مي گم چيه ؟
او که مي گم دلش بزرگه کيه ؟
قصه ي ما به سر رسيد نداره
قهرموني به جز " شهيد " نداره
يه دختري بود و دلش بزرگ بود
يه روز اسير ِ چند تا گله گرگ بود
پوشيده بود ، مثلي که ماه تو هاله
سنشو تو خوب مي دوني ، سه ساله
رو مقنعه ش ، رديف ِ پولکي داشت
بابا ، مامان ، داداش ِ کوچکي داشت
عشقو ميگن خداييه ، راس مي گن
دختر مي گن بابا ئيه ، راس مي گن
عشق ِ بابا توي ِ دلش به جوش بود
يه مرد ِ خوش قد و بالا عموش بود
هر دو براش مثل گل و نور بودن
مي مرد ، اگه يه روز ازش دور بودن
چه کار کنه ؟ تاب صبوري نداشت
بچه بود و طاقت دوري نداشت
سه ساله بود ، اما موهاش سفيد شد
وقتي باباش پيش چشاش شهيد شد
( غلامرضا کافي )
بنام خدا
امام فرمودند :
پنج کار را بکن و هر چه خواستي گناه کن :
1- روزي ِ خدا را نخورو هرچه خواستي گناه کن
2-از تحت ِ ولايت خدا بيرون آي و هر چه خواستي گناه کن
3-جايي را بياب که خدا تو را نبيند و هر چه خواستي گناه کن
4-هنگامي که فرشته ي مرگ به سراغت آمد تا جانت را بگيرد او را از خودت دورکن و هر چه خواستي گناه کن
5-هنگامي که مالک دوزخ تو را به جهنم مي برد وارد ِ دوزخ نشو و هر چه خواستي گناه کن
[15/7/1386- 1:28 ص] جرم عاشقي
[30/6/1386- 1:1 ص] عاشقي
[20/6/1386- 1:16 ص] خدا يا
[7/6/1386- 1:7 ص] برق چشمانت
[19/5/1386- 1:51 ص] نگاه
[5/5/1386- 2:38 ص] عشق
[22/4/1386- 1:13 ص] کودک و عشق
[7/4/1386- 1:27 ص] مي داني ؟
[17/3/1386- 2:1 ص] برق چشمانت
[4/3/1386- 1:6 ص] تا انتها
[15/2/1386- 1:27 ص] اين روزا
[8/2/1386- 1:10 ص] دل
[آرشيو شده ها]
بازديد ديروز: 10
کل بازديد :11074
نام: | |
ايميل: | |
.gif)
