به نام خدا
به که بايد دل داد ؟
به که بايد پيوست ؟
و به چشمان ِ که بايد خنديد ؟
به نسيم ِ گذرا ؟
به گل ِ اطلسي و ياس ِ سپيد ؟
به که بايد پيوست ؟
به عبور ِ گل ِ سرخ ؟
يا به تکرار ِ نگاه ؟
يا صداي ِّ نفس ِ چلچله ها ؟
يا به يک برگ ِ خزان ديده ي سرد ؟
به که بايد دل داد ؟
به يکي نغمه ي شاد ؟
به که بايد پيوست ؟
به يکي رود ِ زلال ؟
يا به يک رشته ي پيچيده ي کوه ؟
يا به يک کوچ ِ پر از عشق ِ پرستوي ِ قشنگ ؟
به که بايد خنديد ؟
به نگاه ِ تر ِ يک پروانه ؟
يا به يک شعله ي مستانه ي شمع ؟
يا به يک روشني ِ تار ِ دل ِ ديوانه ؟
به که بايد خنديد ؟
به که بايد پيوست ؟
( فاطمه سالار نسب )
به نام بهترين دوست
ما گنهکاريم ،
آري ،
جرم ما هم عاشقي ست
آري ،
اما آن که آدم هست و عاشق نيست ،
کيست ؟
( قيصر امين پور )
به نام خدا
بيهده نيست عاشقي
واي که چيست عاشقي
بي خبري ست عاشقي
عشق خبر نمي کند
( قيصر امين پور )
به نام تو
خدا يا
گاهي که خطا مي کنم : دلم از خودم ميگيره ،
حالم از خودم بهم مي خوره
از خودم بيزار مي شم .
اما مي دونم هر قدر بد باشم : روتو ازم بر نمي گردوني
نعمت هاتو ازم نمي گيري
آبرومو نمي ريزي
با تموم ِ بزرگي و عظمتت بروم لبخند مي زني .
بازوهاتو واسه در آغوش کشيدنم باز مي کني .
وقتي همه سرزنشم مي کنن ،
وقتي از همه نا اميد مي شم
وقتي با خودم هم قهر مي کنم
اين تويي که دوستم باقي مي موني
با هام قهر نمي کني .
وقتي با تمام بدي هام در مقابلت زانو مي زنم
بند ه ات مي شم
چه احساس ِ خوشي پيدا مي کنم .
خداي خوبم
وقتي با تمام خطاهام بطرفت ميام
وقتي با تمام سنگيني بار گناهم
بازم آغوش پر مهرتو بطرفم باز مي کني
اونوقته که احساس مي کنم
در مقابلت چقدر خوار و ذليلم
خواري و ذلتي که قلبمو از عشقت لبريز مي کنه .
اونوقته که دست نوازشگرتو
روي سرم حس مي کنم
که مهربانانه موهامو نوازش مي کني .
خداي ِ از خوب خوبترم
وجودتو در دلم حس مي کنم .
با تمام وجودم فرياد مي زنم
افتخار مي کنم که اگر چه بدم ،
اما خدايي دارم که در خوبي بينظيره
مثل نداره
.........
اي مهربان ترين مهربانان
.........................
........................
به نام خدا
شيريني لبخندت
بر لبانت جاريست
برق چشمانت
مثل هميشه گيراست
ولي افسوس که آنرا از من
دريغ کردي .
( طاهره سادات حسيني )
به نام خدا
نگاهت که مي کنم مي آيي
آرام در چشمانم مي نشيني
و من مثل هميشه
ميهمان ِ حضورت مي شوم
درست مثل ِ آن روز ها
که زخم هاي ِ کهنه ام را
مرهم مي شدي .
( دانيال رحمانيان )
به نام خدا
يادت نره به يادتم ، تو تک تک ِ دقيقه ها
هر جا که هستي عشق من گاهي به خواب من بيا
يادت نره چشماي من غرق نگاهتو مي خواد
يادت نره بدون تو يادي سراغم نمياد
يادت نره با رفتنت تموم نشد قصه ي ما
هر جا که هستي عشق من گاهي به خواب من بيا
تو رفتي اما اسم تو ورد زبون من شده
خاطره ي قشنگ تو بلاي جون من شده
من تو رو خوب يادمه اما تو يادت نمياد
باورتم نميشه اين دل هنوزم تو رو بخواد
ولي باورت بشه که من هميشه با توام
هنوزم دوست دارم دوست دارم خيلي زياد
(مهسا )
به نام حضرت حق
کودکي مي پرسد :
« مادرم ! عشق کجاست ؟ »
مادرش مي گويد :
« عشق ، مانند ِ شکوفه ، زيباست
مادرم ! عشق ، همانند ِ خدا
در هرجاست ....»
( بهاره بيارجمندي )
به ياد بهترين دوست
مي داني ؟
آوازم
تعبير ِ
تازه ي
چشمان ِ
توست .
( مزدا شاهاني )
به نام خدا
شيريني لبخندت
بر لبانت جاريست
برق چشمانت
مثل هميشه گيراست
ولي افسوس که آنرا از من
دريغ کردي .
( طاهره سادات حسيني )
[آرشيو شده ها]
[15/7/1386- 1:28 ص] جرم عاشقي
[30/6/1386- 1:1 ص] عاشقي
[20/6/1386- 1:16 ص] خدا يا
[7/6/1386- 1:7 ص] برق چشمانت
[19/5/1386- 1:51 ص] نگاه
[5/5/1386- 2:38 ص] عشق
[22/4/1386- 1:13 ص] کودک و عشق
[7/4/1386- 1:27 ص] مي داني ؟
[17/3/1386- 2:1 ص] برق چشمانت
[4/3/1386- 1:6 ص] تا انتها
[15/2/1386- 1:27 ص] اين روزا
[8/2/1386- 1:10 ص] دل
[آرشيو شده ها]
بازديد ديروز: 10
کل بازديد :11074
نام: | |
ايميل: | |
.gif)
